معرفی کتاب بالتازار و بلموندا

اثر ژوزه ساراماگو از انتشارات ناهید - مترجم: مصطفی اسلامیه-ادبیات پرتغال

از دریافت کننده جایزه نوبل سال 1998 در ادبیات، یک رمان "درخشان ... عجیب و غریب" (نظرسنجی نیویورک تایمز) از عاشقانه، فریب، مذهب و سحر و جادو در پرتغال قرن هجدهم در اوج تفتیش عقاید پرفروش ملی.



خرید کتاب بالتازار و بلموندا
جستجوی کتاب بالتازار و بلموندا در گودریدز

معرفی کتاب بالتازار و بلموندا از نگاه کاربران
Memorial do Convento = Baltasar and Blimunda, José Saramago
Baltasar and Blimunda (Portuguese: Memorial do Convento, 1982) is a novel by the Nobel Prize-winning Portuguese author José Saramago. It is an 18th-century love story intertwined with the construction of the Convent of Mafra, now one of Portugals chief tourist attractions, as a background. Two young lovers interact naturally with historical characters including the composer and harpsichordist Domenico Scarlatti and the priest Bartolomeu de Gusmão, recognized today as an aviation pioneer, all in the shadow of the Inquisition. The lovers are always at center stage wrapped in Saramagos language, which ranges from short simple sentences to surrealistic, unpunctuated paragraphs that help to intensify both the action and the setting.
تاریخ نخستین خوانش: نوزدهم ماه جولای سال 2010 میلادی
عنوان: بالتازار و بلموندا؛ نویسنده: خوزه ساراماگو؛ مترجم: مصطفی اسلامیه؛ تهران، نیلوفر، ناهید، 1380، در 373 ص؛ شابک: 9646205321؛ چاپ سوم؛ تهران، ناهید، 1396؛ در 373 ص؛ شابک: 9789646205321؛ موضوع: داستانهای نویسندگان پرتقالی - قرن 20 م
رمان «بالتازار و بلموندا» به ظاهر داستان، روایت عشق دو جوان است که عنوان کتاب همان نام دو عاشق است. ساراماگو، عشق را به شکلهای مختلف و متفاوت در رمان متجلی کرده، برای دیدن روایات متفاوت عشق، باید رمان را به آرامی نوشید. هنرمند در این رمان با استادی و یاری جستن از هنر بی رقیب خود، تضاد بین حکومتگران و حکومت شدگان، تضاد بین آنهائی که غرق تجمل هستند و آنهایی که زحمت اصلی را میکشند، و نانی آغشته به عرق و خون درمیآورند، با لحن طنزآمیز و کنایی، چنان به هم میآمیزد، که اگر خوانش با آرامش و بدون شتاب انجام شود، خوانشگر مدهوش میشود، هر سطر و هر لحظه از ماجراهای رمان، دقت و هشیاری میطلبد، تا مجبور نباشید همچون این فراموشکار، هر پارگراف را چندین بار بخوانید. تا به هوش، درایت، قلم توانا و اشاره های به جا و هنرمندانه و فلسفی ساراماگو، شما نیز آفرین بگوئید. ا. شربیانی

مشاهده لینک اصلی
شاید خداوند یکی باشد، شاید سه تا، شاید هم چهارتا، کسی چه می‌داند؟ تفاوت بین این اعتقادات مشخص نیست. شاید خداوند تنها سرباز زنده از یک ارتش صدهزار نفری باشد. بنابراین بطور همزمان می‌تواند سرباز، افسر و هم فرمانده باشد


بالتازار و بلیموندا در نگاه نخست شاید رمانی قصه‌گونه و عاشقانه بنظر برسد، اما این اثر، یکی از انتقادی‌ترین و روشن‌گرانه ترین آثار ساراماگوست که در این امر حتی از اثر معروفش، کوری هم پیشی می‌گیرد. داستان با روایتی فرعی، صحنه‌ای در قصر پادشاه پرتغال آغاز می‌شود: دون خوان پنجم پس از سال‌ها هنوز وارثی ندارد و برای حل مشکل نازایی همسرش، به امید معجزه و به توصیه‌ی راهبان فرانسیسکن دست به دامان نذر بنای عبادتگاه بزرگی می‌شود. پس از نقل این ماجراها، روایت اصلی آغاز می‌شود: بالتازار، سرباز پیاده نظام ارتش پرتغال در جنگ با اسپانیا دست چپ خود را از دست داده و رو به سوی لیسبون، سرگردانِ جاده‌هاست. او در مراسم اعلام مجازات دادگاه تفتیش عقاید، بطور اتفاقی با بلیموندای چشم برزخی، دختر یکی از متهمان به جادگری رودررو می‌شود و رابطه‌ای عاشقانه میان آن دو شکل می‌گیرد. بالتازار بعد از آشنایی پدر بارتلومو، کشیش دانشمند دربار، درگیر ایده‌ی عجیب ساخت ماشین پرنده‌ی او می‌شود. باقی داستان شرح اتفاقاتی‌ست که بالتازار و بلیموندا در طی سالیان طولانی تا پایان عمر پشت سر می‌گذارند
مانند عنوان دوگانه‌ی کتاب، داستان هم سرشار از تقابل‌های دوگانه‌ست که از صفحات نخستین تا پایان داستان خود را به رخ خواننده می‌کشند: نخست با قرار گرفتن دو زندگی در روبروی هم: پادشاهی که قدرت خود را از کلیسا به عنوان نماینده‌ی خدا بر زمین دریافت می‌کند، ولی خودش مریض احوال و همسرش نازاست. آن‌ها روزها غرق در جلال و شکوه اند و شب‌ها همنشین اجباری ساس‌ها. در مقابل، بالتازار و بلیموندا از طبقه‌ی فرودست جامعه، روزها غرق در عرق و چرک کار هستند و شب‌ در آغوش عاشقانه‌ی یکدیگر در آرامش. بنظر می‌رسد که ساراماگو تلاش داشته به نوعی عالم قدسی را در برابر دنیای مادی قرار دهد و خواننده را به قضاوتی ضمنی وادارد. اما برای اثبات این ادعا، به شواهد بیشتری نیاز است، بهتر است با داستان جلو برویم
از میانه‌ی داستان و پس از زمینه‌سازی و معرفی مختصر شخصیت‌ها و سرگذشتشان، بالتازاز و بلیموندا تصمیم می‌گیرند کشیش بارتلومو را در ساخت ماشین پرنده یاری کنند. به گفته‌ی کشیش، آن‌ها برای پرواز، بجز اسکلت فلزی ماشین، به نور خورشید، کهربا و اتر به عنوان ماده‌ی اصلی جهت غلبه بر جاذبه نیاز دارند. کشیش مدت‌ها در جستجوی اتر، اکسیر موجود در ستارگان، به کشورهای همسایه سفر می‌کند و با پاسخی عجیب باز می‌گردد: ماشین پرنده برای پرواز به اراده‌های انسانی احتیاج دارد. تضاد اصلی داستان، یکبار دیگر در اینجا بطور ضمنی بیان شده است. کشیش دانشمند اراده‌ی انسانی را عامل پرواز می‌داند، در مقابل کلیسا که ایمان و روح را لازمه‌ی این امر می‌داند. استفاده پیاپی از عبارات کتاب‌مقدسی در دیالوگ کشیش هم در این قسمت بسیار برجسته و قابل توجه است
در هلند با داشنمندان با تجربه و شیمی‌دان صحبت کردم و از مصاحبت با آن‌ها لذت بردم، همان کسانی که با استفاده از نوعی سیم‌پیچی در قرقره، خورشیدی نورانی ایجاد می‌کنند، همان کسانی که زندگی شگفت‌آوری دارند و در پایان عمر، چیزی جز یک تشک کاهی برایشان باقی نمی‌ماند. همان کسانی که برای روشن نگاه داشتن چراغ زندگی دیگران خودشان می‌سوزند. من خوب می‌دانم آن چیست (اکسیری که قدرت پرواز دارد): چیزی به همین آسانی که خداوند می‌گوید روشنایی بشود و می‌شود (اشاره به آیات نخستین کتاب مقدس در سِفر پیدایش دارد که خداوند اراده می‌کند و فعل صورت می‌پذیرد. این آیات مبنای مفاهیم الاهیاتی درباب اراده‌ی خدا هستند)، این ماده پیش از آنکه به آسمان‌ها برود تا ستارگان را در جای خود نگه دارد و باعث رضایت خداوند بشود (اشاره به آیات نخستین سفر پیدایش که خدا در هر مرحله از خلقت از آفرینش خود خشنود شد)، در درون مردان و زنان زندگی می‌کند: نه روح، که اراده‌ی زندگان (انکار موکد ماورا) به دنیای مادی بازمی‌گردد

با پیشرفت داستان، شخصیت مستعد کشیش اندک اندک دچار تغییر می‌شود و ایمان مذهبی او به تردید و نوعی ندانم‌گرایی سوق پیدا می‌کند
بلیموندا: پدر ما را دعا کنید
کشیش: نمی‌توانم! نمی‌دانم به نام چه خدایی این کار را باید انجام بدهم. شما را به نام خودتان دعای خیر می‌کنم، همین اندازه هم کافی‌ست. ای کاش تمام دعاها اینگونه بودند

پس از تکمیل فرآیند ساخت ماشین و پرواز آن، تقابل به نقطه‌ی اوج می‌رسد و قدرت دینی کلیسا و خرافات در مقابل علم و اراده‌ی انسانی قد علم می‌کند و مجریان دادگاه تفتیش عقاید به قصد دستگیری و محاکمه‌ی کشیش در پی آنها می‌افتند. کشمکش‌ها ادامه پیدا می‌کند تا در پایان، بالتازار و کشیش مزد خود را از کلیسا دریافت می‌کنند: پدر بارتلومو به جنون می‌رسد و بالتازار در آتش جهل سوزانده می‌شود

اندیشه‌ی اومانیستی ساراماگو به طور عیانی در این اثر قابل مشاهده است. از دیدگاه او این اراده‌ی انسان است که در زمان تیرگی‌ها به دادش می‌رسد و راه‌گشاست. برای نیل به این مقصود، انسان فقط به آگاهی از این قدرت درونی خود نیاز دارد
بالتازار گفت چه ابرهای سیاه و بزرگی. بلیموندا گفت: کاش تو هم می‌توانستی ابر درون خودت را ببینی. در آن حال متوجه می‌شدی که این ابرهای سیاه سیاه در مقایسه با آن بزرگ نیست. ابر آسمانی در مقابل ابر درون آدمی هیچ است

پیش‌زمینه‌ی نیل به این آگاهی، احساس نیاز درونی‌ست. در قسمتی از داستان کشیش به بالتازار می‌گوید به محض اینکه کسی احساس نیاز کند، طرح‌ها در ذهنش شکل می‌گیرد و راه حل‌های فراوان به مغزش هجوم می‌آورد. بدون داشتن نیاز، راه حلی هم ارائه نمی‌شود. کلیسا در این‌جا هم نقطه‌ی مقابل چنین تفکری قرار گرفته و با پاسخ‌های نسیه و وعده‌های افیونی، نیاز را به تزویر فرو می‌نشاند و قوه‌ی خلاقه را زنجیر می‌کند. چنان که در قرون وسطی با وجود جهش‌های چشم‌گیر فلسفی و انتزاعی، علوم تجربی بشدت مورد شک و تکفیر قرار می‌گرفتند. زیرا آنچه کلیسا ادعایش را داشت، علم به اجرایش درمی‌آورد. این کلیساست که همیشه ادعای آسمانی بودن دارد و باور دارد روزی به آسمان‌ها ربوده می‌شود، اما می‌بینیم که این برای کلیسا در حد رویا باقی می‌ماند و بالتازار و بلیموندا و کشیش دانشمند است که قدرت پرواز را پیدا می‌کنند، آن هم نه بوسیله‌ی ایمان و باور دینی، که با قدرت علم و اراده‌ی انسانی

ساراماگو مانند دیگر آثارش، در اینجا هم به جهل، دگم‌های مذهبی و اخلاق تصنعی حاکم بر جامعه می‌تازد و در مقابل به تحسین عقل و اراده‌ی انسانی، علم و هنر می‌پردازد. هنگام صحبت از شکوه کلیسا و معجزات قدیسان و مسائل این چنینی، روایت لحنی طنزآلود به خود می‌گیرد
خداوندی که آن بالا در آسمان، عمر افراد را اندازه می‌گیرد و زمانی برای مرگ آن‌ها معین می‌کند، اجرای عدالت در مورد فقیر و غنی را از یاد نمی‌برد. به همین دلیل همزمان با مرگ فرزند اسپنس (رعیت)، در خانواده‌های ثروتمند هم دنبال وزنه‌ای گشت تا آن را در کفه‌ی دیگر ترازوی مرگ قرار دهد. بدین ترتیب شاهزاده هم در همان سن و سال، دار فانی را وداع گفت

و در قسمت‌هایی که از دانشمندان و هنرمندان صحبت می‌کند لحن به شدت حماسی می‌شود
نوای کلاویکورد از شکاف شومینه و پنجره‌ها در شب لیسبون پخش می‌شد. سربازان پرتغالی و آلمانی، ان را می‌شنیدند و درک می‌کردند. دریانوردانی که بر عرشه کشتی‌هایشان خفته بودند در خواب به آن گوش می‌دادند، ولگردهای ساحل ریبیرا گوش جان را به آن سپرده بودند. مردان مذهبی و راهبه‌های هزار عبادتگاه به آن توجه می‌کردند و می‌گفتند که آن صدای فرشتگان آسمانی خداوند است. مجروحان جنگی با شنیدن آن احساس میکردند دیگر نیازی به اعتراف ندارند و به راحتی می‌میرند

ساراماگو هنر - در اینجا موسیقی - را در کنار عقل، عامل رهایی‌بخش می‌داند و در دیالوگی ابین کشیش و موسیقی‌دان ایتالیایی این جمله از کشیش شنیده می‌شود: کسی چه می‌داند، شاید انسان با کمک موسیقی هم بتواند پرواز کند
او در توصیفی انتقادی از جامعه‌ی آن روزگار، اجتماعی را توصیف می‌کند که در ظاهر ارزش‌های مذهبی بر آن حکم‌فرماست و از اخلاقیات تصنعی پیروی می‌کنند. در این جامعه زنان را در تمام ایام سال بجز اعیاد مذهبی پشت چهارچوب در و پنجره و پستوی خانه زندانی کرده‌اند. ناقص بودن عقل و حاکمیت احساس بر اراده‌ی زنان، تفکر رایج چنینی جامعه‌ای است. اما در اینجا هم مانند رمان کوری، تنها فرد حقیقتا بینای داستان بلیموندا است، یک زن. بر اساس روایات کتاب‌مقدسی، این نخستین زن بود که فریب مار را خورد و مرد را هم به گناه کشید. بر اساس سوءفهم از این بخش کتاب‌مقدس، کلیسا برای مدت‌ها زنان را علت ورود گناه به زمین و عامل به گناه کشیدن مردان می‌دانست. زن شوریده‌ی داستان چنین تفکری را به چالش می‌کشد
کشیش‌ها برایش پیغام فرستاند و او را دعوت به اعتراف کردند. بلیموندا به آنها پاسخ داد که قول داده است تنها زمانی لب به اعتراف بگشاید که خودش را گناهکار احساس کند. پاسخی فاجعه‌آمیزتر از این برای کشیش‌ها وجود نداشت. هنگامی که بلیموندا در این مورد با زنان دیگر صحبت می‌کرد، آن‌ها را به فکر فرو می‌برد. اگر این موضوع واقعا به زنان دیگر تفهیم می‌شد، همه به این نتیجه می‌رسیدند که لازم است همه چیز دوباره و از نو شروع شود

اندیشه‌ی ساراماگو در قسمت‌هایی از داستان بشدت با جریان اومانیسم دینی مسیحی قرابت پیدا می‌کند. کشیش برای آماده‌سازی موعظه‌ی خود از عبارتی کتاب‌مقدسی استفاده می‌کند که ساراماگو برای تاکید بیشتر، آن را عینا و به زبان لاتین نقل کرده است: اِت ایگو این ایلو* . این عبارت که از نسخه‌ی ولگت انجیل یوحنا 6: 57 گرفته شده است، بطور ضمنی یعنی من (مرجع خدا) در تو(مرجع انسان) ساکن می‌شوم. کشیش می‌گوید اگر خدا در انسان جا می‌گیرد، پس او یا تقریبا خداست، یا قطعا خداست و به این نتیجه می‌رسد که بله، من قطعا خدا هستم. چنین تفکری بیان دیگری از اومانیسم دینی مسیحی‌ست. دیتریش بونهافر از رهبران فکری این جریان، در جایی می‌گوید: زیرا خدا خود در مسیح به عنوانی انسانی با و برای دیگران تجلی یافته است. مسیح تنها الگوی مسیحیان است که بر اساس تعالیم کتاب مقدس انسانی @با@ و @برای@ دیگران بود. مسیح قدیس وار زندگی نکرد، که اگر چنین بود دوست مجرمین و گناهکاران لقب نمی گرفت. در واقع خدا به طرزی متناقض نما نه در یک انسان مذهبی، بلکه در، به وسیله و همچون یک انسان، نه در یک کاهن، بلکه فقط در یک انسان، نه در امر قدسی بلکه خیلی ساده به صورت انسان آشکار شده است

* انجیل یوحنا 6: 57
چنانكه پدرِ زنده مرا فرستاد و من به پدر زنده هستم، همچنين كسي كه مرا بخورد او نيز به من زنده مي‌شود (ترجمه تحت‌اللفظی)
qui manducat meam carnem et bibit meum sanguinem in me manet et ego in illo (VLC)
As the living Father hath sent me, and I live by the Father: so he that eateth me, even he shall live by me (KJV)

مشاهده لینک اصلی
برای اولین بار بررسی کتاب خود را در این سایت من را انتخاب کرد، به نظر من، najznaÄ آثار ادبی قابل توجهی از قرن بیستم، در برخی از راه به حاشیه رانده شده، اگر چه برج حمل ANO جوایز، سبک و ساختاری به فراتر استادانه â € صد سال فقط ‡ EA € œ افراشتن ساراماگو بزرگ هدایت Markes (اگر چه آن شده است هرگز علنا) .TakoÄ'e به ذکر است که من این ترجمه من در حال حاضر غیر موجود ‡ ‡ بازدید کنندگان ‡ خانه â € لینگوا œ francae € در ترجمه خاص Dejana دقیق و اختصاصی ‡ خواندن نسخه در حال حاضر Tijaga Stankovic که زندگی خود را به زبان پرتغالی اختصاص داده است. انتشار لاگونا را نمی komentariÅ¡em چرا که من نه و هرگز نه ‡ در rukama.Uvodna greÅ¡ka هر توضیحات این است که این یک رمان تاریخی، چه فقط در مورد povrÅ¡nosti صحبت کردن در حال حاضر ‡ خوانندگان است. در یک رابطه عاشقانه و joÅ¡ najlepÅ¡e و داستان عشق پیچیده ترین (به عنوان نویسنده خود را در مصاحبه برای بررسی پاریس از â € ™ 98 سال تایید). غیر ممکن است ‡ قادر به دریافت هر گونه کار Saramagovo opiÅ¡e برای ارائه به مخاطبان، شواهدی از نبوغ خود نهفته است. بالتازار و Blimunda (به عنوان خوانده شده عنوان اصلی اثر) بسیار بالا از ذوق هنری خود همه این است، یک نوع سبک، که آن هم در نوشته های من پیچ و تاب و قدرتمند برای توسعه شخصیت ظریف، briÅ¡iÄ ‡ و مرز بین تراژدی و کمدی ساخته شده، uvijajuÄ ‡ در تاریخی و اجتماعی خواهد این واقعیت است که در اینجا در خدمت تنها برای حمایت از داستان و به عنوان درخشانترین رویداد رئالیسم مغ. ما باید ترک کنید خارج از دید که رهبر ساراماگو از شک و تردید اروپا در ادبیات مدرن، به ‡ و nasleÄ'enom latinoameriÄ دوز قطعه رئالیسم از طنز، تقریبا gaÄ'enja به پیشرفت های خشونت آمیز اروپا، probadajuÄ ‡ و آن را viÅ¡eslojnim دیدگاه kontradikornosti.Za بر خلاف یک صد سال یک رمان در مورد شتر مرغ غم انگیز repetitive- بودن سرنوشت امریکا لاتین است (تاریخچه نخبگان گورستان، می آموزد ZENIA EA € |)، هفت خورشید یک رمان در مورد potlaÄ رابطه محافظت شده و حاکم ‡ آنها، مؤمنان و کافران، پیشرفت و sanjalaÄ که چشم انداز تمدن است که همه زمان ها پرواز به شعله â € œ جو پاها پارا € بود که عشق به اختصاص داده شده ‡ ‡ eoÅ¡Ä در، žrtvovanjem و عقل مدیون است. â € در حال اجرا زمانی که من یک œ رمان € نوشت، مثلا ‡ من یک ‡ الکترونیکی ساراماگو دهه بعد â € œshvatio که من یک داستان عاشقانه در نوشت، و که هیچ کس در رمان من صحبت نکرده اند می گویند œ عشق €.

مشاهده لینک اصلی
خوب، اینجا برویم. این اولین کتابی بود که ساراماگو خواند و مطمئنا آخرین نمیشد. من به نوشتن این نویسنده بسیار علاقه مند افتخار می کنم، حقیقت را می گویم. همانطور که می گویند: \"اول از همه شما عجیب است، پس شما برای آن هستید\"، و من مجبور شدم روش های خود را اتخاذ کنم تا این اتفاق بیفتد. دست من شاهد لحظات شرم آور خواندن و دوباره خواندن با صدای بلند از گفتگو های گیج کننده ... اما من زنده ماند و از تجربه را دوست داشت. ما با Baltasar و Blimunda شروع میکنیم؟ به نظر من خوب است ... من رابطه این دو را دوست داشتم. عشق بی ایمان، خالص و فریبنده که بهترین قلبهای انسانی را به سوی بالا می برد. آیا با پایان رنج می برید؟ اوه، عزیزم، من یک مشکل جدی با شخصیت های خیالی دارم و وقتی که من قبلا برای نتیجه داستان رفته بودم، راوی تصمیم می گیرد بمب را در دو پاراگراف آخر اجرا کند. من یکی را آزاد کردم، نه دو و نه حتی سه اشک ... آنها در جفت بودند، انگار که رنج می بردند و نه اگر می خواستند در چنین لحظهای عاطفی یکدیگر را ترک کنند. Blimunda و Baltasar، Sete-Luas و Sete-Sis برای همیشه در حافظه من باقی خواهند ماند. درمورد جنبه انتقادی کار ... من خواندن را از دیدگاه این راوی بسیار متفکر و هوشمند دوست داشتم. صدای تند و تلخ و غیره در برخی از قسمتهای متنی، خنده خوبی و خوشایندی به من نداشت. توضیحات نمی تواند جسارتانه تر و متناسب با زمینه اجتماعی زمان باشد و جالب ترین آن، به نظر من، بدون تردید، امداد رسانی به کسانی بود که در سایه این پرتغالی از نیمه اول سال جاری © XVIII. افرادی که در شبه جزیره زندگی می کنند، که برای کشوری که پادشاه از آن استفاده می کند و از قدرت سوء استفاده می کند، مبارزه می کند تا خود را \"ما\" تحسین کند. خوش آمدید به این نجیب زاده ... خیلی تاسف است که من از حالا فقط به این نویسنده پرتغالی پرتغالی اهمیت میدهم! پالم ها

مشاهده لینک اصلی
پادشاه جان V (Magnanimous) پرتغال، یک مرد ناامید است، برای ادامه سلطنت سلطنتی، کودکان به وضوح مورد نیاز است (برگزار شد در سال از پروردگار ما، 1711) ازدواج دو ساله به شاهزاده خانم ماریا آنا ادیان و با این حال هیچ بچه ای، در بیست و یکم، پادشاه خوب به نظر می رسد کمی به دلیل شکست خود را بهانه می کند، اما مجلس برگانزا در نهایت به حدود 300 سال حکومت خواهد کرد، این کوچک و هنوز هم ثروتمند زمین، و در عوض، زنان دیگر ثابت شده است، این تقصیر او نیست. بنابراین هنگامی که یک مرد فرانسوی سنت فرانسوی وعده می دهد که خداوند از طریق دعاهای خود به پادشاه پادشاهی می دهد، اگر یک کلیسا (صومعه) برای این حکم مذهبی ساخته شده باشد، جان پنجم به آسانی موافقت می کند، همانطور که ملکه می دهد تولد ... با خوشحالی، بعدا در سال اتفاق می افتد، فقط یک دختر است، اما بعدا پسر پر زرق و برق ... امپراتوری پرتغالی پرتغالی در آسیا، آفریقا و آمریکای جنوبی، بسیار غنی است، پول در خزانه سلطنتی جریان می یابد ، آنها حسادت به بقیه اروپا هستند، پادشاه همه قدرتمند می تواند هر کاری که بخواهد انجام دهد. مافرا، یک شهر کوچک در حدود 17 مایل خارج از لیسبون، برای سایت پروژه انتخاب شده است، در انتهای پایین تر قطب توتم یک سرباز غیر فعال است، به نام بالتاسار ماتوس، نام مستعارSeven Suns @. او برای افتخار سلطنت خود در برابر دشمن اسپانیا جنگید و دست چپ او را در جایی که در آن کشور بود، اما مقامات خاطرات کوتاهی دارند، وطن پرست، اکنون برای آنها ارزش ندارد. او با نام یک زن جوان در لیسبون با شکوه با نام Blimunda ملاقات می کند، نه رویداد عاشقانه و لذت بخش، مادر ناراحت شده او، مرتکب جنایت شده است، به آنگولا در آفریقا تبعید شده است، اما ابتدا شلاق زنی عمومی دیده می شود هزاران نفر از افراد کنجکاو، او هرگز به خانه برگشت نخواهند داد، زمان انجماد. بالتاسار با کمک Padre Bartolomeu Lourenco، یک شخصیت تاریخی که به نام @ Fly Man @ شناخته می شود، ناامید شده است تا درآمد دولت را در شهر به دست آورد، زیرا او ساخت یک ماشین پرواز فوق العاده، کینگ جوان عجیب و غریب حمایت از این تلاش های دشوار است. سرباز پیشین با کشیش درخشان اما نا پایدار، دو، Baltasar و Blimunda، کمک کرده است، کمک به جمع آوری ماشین پرواز برای padre ... هنوز حاکمان دوست ندارند پول را دور، بدون حقوق بازنشستگی ، پس زوجین جدید تصمیم می گیرند که به خانه مافرا بازگردند، شهر اصلی بلاتسار، پدر و مادر خوب و خواهرش در آنجا زندگی می کنند و بعد از چندین سال از هم جدا شدن، او را با اشک در چشم هایشان می بینند. تصور کنید 45،000 کارگر که در این پروژه عظیم کار می کنند و صومعه عظیم زیادی را تشکیل می دهند و به طور مداوم بزرگتر و بزرگتر می شوند، پادشاه، مانند یک بچه در یک فروشگاه آب نبات است، هرگز هزینه را نمی فهمی، او نمی تواند به خودش کمک کند، کاخ افسانه ای برای سلطنتی نیز خواهد بود، حتی یک فقیر بنا خواهد شد، یک مرد می تواند در اینجا کار پرداخت کند. به هر حال، هوشمند Blimunda دارای یک راز تاریک است، او می تواند در داخل بدن افراد، با چشم X -ray و بررسی سلامت خود را، اگر متوجه شده توسط Inquisition بدنام، پوسته به طور اجتناب ناپذیر در سهام، به عنوان جادوگر سوخته . رمان فوق العاده ای برای هر کسی که داستان های تاریخی را دوست دارد، به خوبی نوشته شده است، یک جواهر. قصر ملی پر زرق و برق هنوز ایستاده است.

مشاهده لینک اصلی
Baltasar و Blimunda در اطراف ساختمان صومعه برجسته در مافرا، اثر درهم و برهمی از فرانسیسکن ها و غرور پادشاه پرتغال، Joao V متوقف می شود. هزاران کارگر کارگر برای برآورده کردن جاه طلبی های مبهم راهبان و نگرانی از نفس نفخ پادشاه به ما یادآور اهرام سازندگان در دوران باستان هستند. آیا مصر باستان یا کاتولیک پرتغال، افتخار پادشاهان و ریاکاری روحانیت است که قرن ها تغییر نکرده است. ازدواج از محراب و تاج و تخت همیشه یکسان نگاه می کرد و افراد کوچکی همواره بازنده بودند. مردم قبل از پادشاه، اسقف، محراب، صفوف، تصویر یک مقدس، زانو می زنند. آنها اغلب زانو می زنند، که واقعا از زانوی خود نمی آمدند. Saramago فوق العاده وحشیانه و کفرآمیز است. و به همان اندازه بی رحمانه نسبت به سلطنت و روحانیت. وقتی که با طنز کلاسیک، مقصر، حرص و طمع، شکنجه و حماقت است، حیرت انگیز است، حیرت انگیز توصیف مراسم بی پایان، موسسات مقدس و مقدسات، و آنچه که یهودی است! ، در نظم الهی جهان شک و تردید دارد. در همین حال در پس زمینه داستان غیرمعمول، عشق به سرباز ربوده شده بالتاسار و دختر زن محکوم به جادوگری، Blimunda و رابطه آنها با Padre Bartolemeu Lourenço، که رویاهای ساخت پاسارولا، ماشین پرواز. برای انکار قانون گرانش، جایی که فرشتگان در حال حركت هستند، به چهره خدا نگاه كنید؟ در حقیقت، در زمان آزار و اذیت، کم کاری خطرناک است. Baltasar و Blimunda، به طور متناوب وحشیانه واقعی و جالب توجه، شما می توانید اکو از واقع گرایی جادویی در اینجا، یک داستان قابل توجه است. سبک ساراماگو کاملا قابل تشخیص، بسیار طولانی و پیچیده است، اغلب بدون نقطه گذاری، با دو راوی همه در یک بار. این نیاز به تمرکز زیادی دارد، اما بسیار خواندنی و ارزشمند است. ساراماگو کاملا گرسنگی ناپیدا را برای دانش و بررسی نظم و قواعد موجود در جهان با قدرت عشق و شخصیت انسان برای ایجاد یک داستان قدرتمند و چشم انداز از عزم انسان برای پیگیری رویاهای خود، غلبه بر محدودیت های خود و افزایش اضطراب در زمان های زندگی خیلی زیاد نیست و مردم مانند مشعل سوخته بودند. 4.5 / 5

مشاهده لینک اصلی
(5.0+) قبل از اینکه احساسات خود را درباره Saramagos Baltasar و Blimunda توضیح دهید، اجازه دهید من از تصاویر اواخر قرن 17 و آمپر؛ قرن هجدهم که در داخل متن برجسته شده است: Passarola پدر Bartholomeu de GusmaoAn auto de Fe از شاهکار Porgesio InquisitionSaramagos.343 صفحه. شاید طولانی ترین 343 صفحه ای که من تا به حال سعی کردم به خواندن، اما بسیار در پایان انجام. یک ستاره 5 ستاره مانند هیچکسی که نمره منفی آن را دارد، بالتاسار و بلوموندا داستان فکری تاریخی در پایه آن است، اما یک افسانه طنزآمیز درباره پرهیزکاری ریاکارانه در اروپای مدرن در اوج خود است. زبان و پرویز نه تنها شوکه کننده و خنده دار است (صحبت از ملکه به عنوان یک ظرف برای تولید مثل)، اما فلسفی، بی رحمانه و زیبا. همچنین با گفتگوی معمول غیبتنویسی، آن را کمی متراکم و خواندن کند، اما اگر شما ساراماگو را دوست داشته باشید، می دانید که انتظار چه چیزی را دارید. در بعضی نقاط، به دلیل زبان، احساس ناخوشایندی می کند، اما در حقیقت آن خواننده که نیاز به صبر دارد؛ این کار خود را انجام خواهد داد. توسعه شخصیت فوق العاده است و هیچ چیز تعجبی ندارد که برای این داستان کامل است. پایان دادن شگفت انگیز است، اما متناسب است. من به راحتی می توانم ببینم که اعضای کمیته نوبل به تنهایی به جای جایزه ی جایزه ی خود می رسند.

مشاهده لینک اصلی
دسته بندی های مرتبط با - کتاب بالتازار و بلموندا


#جایزه نوبل ادبیات - #داستان تاریخی - #داستان عاشقانه - #ادبیات داستانی - #ادبیات معاصر - #دهه 1980 میلادی - #ادبیات پرتغال -
#انتشارات ناهید - #ژوزه ساراماگو - #مصطفی اسلامیه
کتاب های مرتبط با - کتاب بالتازار و بلموندا


 کتاب کوری
 کتاب سال مرگ ریکاردو ریش
 کتاب همزاد
 کتاب دفتر یادداشت
 کتاب بینایی
 کتاب بالتازار و بلموندا